تبليغاتX
!!! Naked Mac of Evil !!!
جمعه نهم فروردین 1387
از شهر سرد . . .
صحرا آماده ي روشن شدن بود

و شب از صماجت و اسرار دست ميكشيد.

اين نگاه سياه آزمند آنان بود تنها

كه از روشنايي صحرا جلوه مي گرفت.
--
بادي خشمناك دو لنگه در را بر هم كوفت

و زني در انتظار شوي خويش هراسان از جا برخاست.

چرا از نفس بويناك باد فرو مرد

و زن شرب سياهي بر گيسوان پريش خود افكند.

ما ديگر به جانب شهر تاريك باز نمي گرديم

و من همه ي جهان را در پيراهن روشن تو خلاصه مي كنم.
--
پدران از گورستان بازگشتند

و زنان،گرسنه بر بورياها خفته بودند.

كبوتري از برج كهنه به آسمان ناپيدا پر كشيد

و مردي جنازه ي كودكي مرده زاد را بر درگاه تاريك نهاد.

ما ديگر به جانب شهر تاريك باز نميگرديم

و من همه ي جهان را در پيراهن گرم تو خلاصه مي كنم.
--
خنده ها چون قصيل خشكيده خش خش مرگآور دارند.

سربازان مست در كوچه هاي بن بست عربده مي كشند

و قحبه اي از قعر شب با صداي بيمارش آوازي ماتمي مي خواند.
--
علف هاي تلخ در مزارع گنديده خواهند رست

و باران هاي زهر به كاهريزهاي ويران خواهد ريخت،

مرا لحظه اي تنها مگذار

مرا از زره نوازش ات رويين تن كن.

من به ظلمت گردن نمي نهم

جهان را در پيراهن كوچك روشن ات خلاصه كرده ام

و ديگر به جانب آنان

باز نمي گردم.

 

 

 

۲۲/۱/۷۰ تولدمه. سالگردش نزدیکه !

+ نوشته شده در 16:51 توسط EnEmY.