تبليغاتX
!!! Naked Mac of Evil !!!
پنجشنبه چهارم بهمن 1386
مزرعه ~ N.M.E
پاییز آمده

مزرعه را درو کرده اند

هر 13 بادکنکم سفیداند

به مزرعه ی بی جان نگاه می کنم

پارچه ها را در هوا میبینی ؟

سیب های سبز بر روی زمین

مزرعه جانی برایش نمانده

آن مرد را بشنو که سیاه پوش است و شنلش نیز سیاست.

حتی دلقک ها نیز سیاه پوشیده اند و به اندوه خود می نگرند و میخندند

حیاط قصر ما بزرگ است

مزرعه خشک شده

گیتارت را میدهی به آب بی ندازم ؟

مرد بلند قد در راه است

او هم سیاه پوشیده

آب برکه در جریان است

ولی به مزرعه راهی ندارد

کلیسا های شهر را آتش زدند.

بچه ها را نگاه

می خواهم بادکنک هایم را به آنها بدهم

بادکنک ها را دادم

میبینی تنها ناقوس کلیسا را نجات دادند

بادکنک ها در هوا آزادند

زن خوابگرد سفید پوشیده است

پارچه ها را در هوا

مزرعه خشک

آب برکه جاری است

مردی با شنل سیاه

شنلش آسمان را هم تیره کرده

مردانی سیاه پوش را دیدم در جاده که مجسمه ای سفید را حمل می کردند

پارچه های رها شده شال گردن بودند و دور گردن مردان سیاه پوش

شال گردن ها در هوا

مزرعه را باران  تر هم نمی کند

دیگر باران  نمی بارد

ناقوس ها با هر قدم که کشنده بر میدارد صدا می دهند

چقدر یکشنبه ها زود می آیند

اصلا" چندین یکشنبه باهم میرسند

چشمانت را باز کن مثل من

مزرعه رو به رویت ایستاده

اما هنوز خشک و بی رمق

خسته از بی بارانی

مزرعه خشک شده

سالهاست که فرسوده شده و تردش کرده اند

خرس اسباب بازی

مردان سفید پوش بازی میکنند

خرس در حال سقوط

بادکنک هایم دور تر می شوند و به اوج پستی میرسند

سیب ها بر روی زمین قرمز شده اند

سفید بپوشیم و برویم قایق سواری ؟

صدای ناقوس ها مزرعه را به یاد می آورد

باران نمی بارد ؟

 

---------------------

شعر طولانی بود اما . . .

هر کسی خواند گفت زیباست . مدت ها بود می خواستم برای شما هم بگذارم !

 

راستی ما 90~89 ی ها افکارمان خیلی شبیه به هم هست ! گویا !

+ نوشته شده در 12:52 توسط EnEmY.