
بر سر سه راهی هیچ کدام را انتخاب نکردی
تو در حال پشت سر گذاشتن روز ها به جلو نمیروی.نرفتی
برگرد
مرا ببین چه شکسته ام
شکسته ام از نبودنت
به گذشته باز گرد.
اما تو بر سر دو راهی هم هیچ کدام را انتخاب نمی کنی
انتخاب نمیکنی و راه برگشت را در پیش می گیری
همیشه در حال بازگشتی.بودی
بازگشت به گذشته های شیرین
گذشته ی با من بودن را میخواهی
می ترسی
از حال. از آینده
گذشته ام مال تو
من خیلی وقت است که ترکت کرده ام.می کنم
چه غریبانه از کنارت گذشتم
من ترکت میکنم چون گذشته را میخواستی
همیشه از حقیقت میترسیدی
مسیر بازگشت به گذشته ی فردا را تو انتخاب کردی. نه من
تو مرا شکستی . نه من
همیشه نگاهت می کنم
که در حال بازگشتی
زمان ایستاد.حرکت به گذشته را شروع کرده
چه غریبانه ترکت میکنم
همیشه از حقیقت میترسیدی
همیشه از اینکه ترکت کنم میترسیدی
تو در دنیای افکارم چه زیبایی
با خندهای تصنعی ات هم برایم زیبایی
تازه به بازگشتت پی بردم
که چه غریبانه دستم را در روز بارانی در دست هایت جای دادی
تو در حال بازگشتی و من بر خلاف تو
همیشه بر خلاف هم بودیم
هیچ وقت یکشنبه ها به کلیسا نرفتم
هیچ گاه برای امروز گریه نکردی
گریه ات برای روزهای گذشته بود . . .
--------
نمی دونم برای کی گفتم این شعرو اما نوشتن آدم رو خالی می کنه !