تبليغاتX
!!! Naked Mac of Evil !!!
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386
از آرشیو ذهن مرده
آه. . . .

ساعت ۴:۰۹ صبح خوابم نمبره !

کلاغ طوری عجیب شرو به خواندن کرده !

مرگ و حس زیباش در لحظه بی داد میکنه !

کلاغ میخواند هنوز  . . .

غار غار غار ! پس از هر غار گفتن مکس می کند !

ترسیده ام  ! ؟ ! نه !! اما آری ! قرار نیست بمیرم !

غارو غاری بلند می کند ! نمی دانم فصل جفت گیری کلاغ است ؟؟

باز هم غار و غاری عجیب همراه با حس وحشت و ترس !

صدا نمی آید . . .

کلاغ کجا رفتی ؟؟

ترس را کنار گذاشتم و لب پنجره رفتم !

کلاغ چرا مرده بود  و بر بام خانه بی جان بود ؟؟

صدای فس و فس ی مخوف !

وای پروردگارا !این دیگر چه صداییست ؟ ازرائیل ات یا جیرییل ات ؟ کدام را فرستاده ای ؟؟

دیگر تماما" ساکت شد !!

.

.

.

.

صدای آوازه پرنده ای آمد !

چیک . چیک . . .

و مانند کلاغ پس از هر چیک مکث !

تکرار چه  . . . است !!

 

--------------------------------

واسه پدر بزرگم دعا کنید !


+ نوشته شده در 16:15 توسط EnEmY.