
می دانم که باز می گردی
اما نمیدانم برای چه
برای که
من ه دیگر از ایش شهر سرد رفته ام
و دیگر به شهر سرد گردن نمی نهم
تمام جهان را در هیزم هایی که برای گرم شدن میسوزانم خلاصه کرده ام .
------------------
پ.ن: هی !! این منم ! همان ذهن مرده ! همین دشمن !! پس شما کجایید ؟؟ من چرا تنها مانده ام ؟ من کجایم ؟
پ.ن : نوشته هایم همان گونه. درد هایم بیشتر.