
در هوا معلق.
خون. جاری بر روی آسفالت.
دشمن بر روی زمین نقش بسته و پیکر نیمه جانش را مردم دور کرده اند.
بیمارستان.
پرستار:خانوم نورسته ؟
مادر دشمن : بفرماید . ..
پرستار: لطف کنید بیاید بیمارستان . . . پسرتون جواد . . .
مادر دشمن : . . . . .
و من نمیدانم چه مدت در کما بودم. نمی دانم چه مدت نبودم. نمی دانم چه مدت ارواح به فرمان دیگران عمل میکردند.
من در کما رفته بودم.
پ.ن: ۲روزه از بیمارستان بر گشتم.
سلام به همتون !