
مي خواهم از اين درخت آويزانشان كنم!
حرفي نمي زني
هميشه تكليفت با خودت روشن است
تو و نام بزرگ سالهاست
از يك ليوان چاي مي خوريد
و چاي من است كه سرد مي شود
از بس دهن كجي مي كند اين درخت به حضورم
حرفي نزن
نمي خواهم از فاحشه هاي بهشتي چيزي بدانم
من دهن به دهن كسي چاي نمي خورم
دست بكش از دست هايم
تا بي تكليف بگويم كه هنوز هر شب
با يك چراغ قوه دنبال نام بزرگ مي گردم
تا رو در رو بگويم كه
متاسفانه هنوز هم متاسف نيستم !