به یاد دوستانی که رفتند :
1- بی راه
2-تنهاترین مرده
3- شمع روشن
تنها ترین مرده در کنارم . . .
در کنار هم . . .
تنها یک شمع در دستم بود
شمعی فروزان
چراغ راه و بیراه . . .
می رفتیم
به ناکجا
من و تنها ترین مرده . . .
من با ذهنی نابود و او با وجودی زنده ولی بیجان در بیراه ها قدم گذاشتیم
باز هم در کنار هم
اما میدانستیم چه راهی را طی میکنیم
بی راه راهمان بود
به پایان بیراه رسیدیم
در راه جدیدی قدم گزاردیم
ناگهان به دو راهی برخوردیم
او به راست رفت و من به چپ . . .
راهمان جدا شد و من بری دگر تنها در دهکدهای غریب میرفتم. . .
باران شروع به باریدن گرفت
شمع من خاموش شد و رفت
و من تنها در جاده ای غریب و تاریک