
When The Way Is Going To Change The Fate
The Way Is Nothing More a Devious

من دیده ام که از آسمان خون می بارد.
من دیده ام کودکانی را که هر روز رگ می زنند.
من دیده ام مردگانی را که جنازه به دوش در کوچه ها را می رفتند.
من دیده ام مردانی را که زیر آسمان ایستاده اند کاسه به دست و قطرات قرمز خون را جمع می کنند.
من دیده ام زن های بیوه را که از سر فقر خود فروشی می کنند.
من. همه این ها را در شهر کوچک بظاهر زیبایم دیده ام.
شهری که این روزها درونش مرگ موج میزند.
آه . شهر کوچک سیاه من.
پ.ن : رسما" از خانم سارا خانم. ( الهه نا مقدس ) معذرت خاهی می کنم !!!
.
نمی دانم چرا این روزها دلمان برای زندگی بیشتر تنگ می شود !
